آنچه اصل است از دیده پنهان است
در فرهنگ سخن آمده، تعارف: ۱. خواستن از کسی، همراه با ادب و معمولا به اصرار، که عملی را انجام دهد یا دعوتی را بپذیرد. ۲. خودداری کردن از قبول دعوتی یا چیزی معمولا علی رغم میل باطنی واقعا" چرا ما اینقدر تعارف می کنیم؟ دعوت می کنیم از کسی که بفرمائید منزل، در حالی که اصلا دلمون نمی خواد که بیاد و یا آمادگیش رو نداریم، تعارف می کنیم که قابل شما رو نداره، ولی به هیچ وجه دلمون نمی خواد که ذره ای از اون مال رو به کسی بدیم و .... تعارف هم به نوعی یه دروغه، یه دروغه محترمانه که متاسفانه در فرهنگ ما بر خلاف دیگر کشورها، نشانه ادب و نزاکت، چرا اگه بخواهیم تعارف نکنیم و واقعا" اونچه که واقعیت داره رفتار کنیم آدم جسور و بی ادبی تلقی می شیم؟ متاسفانه خود من خیلی تعارفی نیستم ولی به هر حال تعارف می کنم ولی از این وضعیت اصلا راضی نیستم، یعنی دلم می خواد که اینجوری نباشم! یا رب این عادت چه می باشد که اهل ملک ما گاه بیرون رفتن از مجلس ز در رم می کنند از دو جانب دوخته بر در نظر رم می کنند * اگر دلتون می خواد یه فیلم آبکی ببینید و وقت و پولتون رو هدر بدید تشریف ببرید فیلم عاشق رو ببینید که کپی نامرغوب فیلم اشک ها و لبخندهاست کی می دونه چند تا گل سرخ توی دنیا وجود داره؟ بعضی اوقات تصمیم گرفتن خیلی خیلی سخته! در واقع وحشتناکه! توی این چند روزه خیلی ذهنم مشغوله و استرس داره دیوانه ام می کنه! نمی دونم شاید محافظه کار شدم و یا فکر می کردم که نیستم و شاید هم ... خیلی ذهنم درگیره، خیلی زیاد! توی این یکی دو ماهه مجبور بودم یکی دو مورد تصمیم مهم در مورد زندگیم بگیرم و ساده ترین راه رو انتخاب کردم. و این دفعه یک مورد کاری! و حالا می خوام بر خلاف دو مورد قبلی ریسک کنم! قضیه از این قراره که یک مسئولیتی رو در همین اداره ای که کار می کنم بهم پیشنهاد دادند که نمی تونم درست تصمیم بگیرم، البته تصمیمم رو با تردید و نه با قاطعیت گرفتم. در تمام مدتی که توی جلسه بودیم و راجع به همین کار صحبت می کردیم و من شرایطم رو می گفتم، توی دلم خدا خدا می کردم که یکی از شرایط رو نپذیرند و من از این برزخ لعنتی نجات پیدا کنم ولی نشد که نشد! دارم ریسک می کنم، این رو می دونم ولی می خوام این کار رو بکنم، نمی خوام یه آدم ترسو و محافظه کار جلوه کنم که همیشه دنبال مقبولیت در نظر دیگران باشه، نهایتش اینه که موفق نمی شم که البته تمام تلاشم رو خواهم کرد که اینطور نشه، به هر حال باید از یه جائی شروع می کردم....
جمله بنشینند با هم خوب و برخیزند خوش
چون ز پیش در رسند ازهمدگر رم می کنند
همچنان در موقع وارد شدن در مجلسی
گه ز پیش رو گهی از پشت سر رم می کنند
در دم در این یکی بر چپ رود ان یک به راست
بر زبان آرند بسم ا.. بسم ا... را
گوییا جن دیده یا از جا نور رم می کنند
این که وقت رفت و امد بود اما این گروه
در نشستن نیز یک نوع دگر رم می کنند
این یکی چون می نشیند دیگری ور می جهد
تا دو نوبت گاه کم گه بیشتر رم می کنند
فرضآ اندر مجلسی گر ده نفر بنشسته بود
چون یکی وارد شود هر ده نفر رم می کنند
گویی اندر صحنهء مجلس فنر بنشانده اند
چون یکی پا می نهد روی فنر رم می کنند
نام این رم را چو نادانان ادب بنها ده اند
بیشتر از صا حبان سیم و زر رم می کنند
از برای رنجبر رم مطلقآ معمول نیست
تا توانند از برای گنجور رم می کنند
گر وزیری از در اید رم مفصل می شود
دیگر انجا اهل مجلس معتبر رم می کنند![]()
| Design By : Night Skin |


